قالب وبلاگ



ساحل ارامش
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

اخ که چقد خسته اممممممم.

پاهام و کمرم خیلی درد گرفته.برادر شوهرم چند وقت پیش از قشم اومدن.مرخصی یه

هفته ایی داشتن.قرار بود این هفته دعوتشون کنم.خالم اینا هم قرار بود تو این هفته یه

سر به خونه مامانم اینا بزنن.

من و مامانم هم با یک نشست دو نفره تصمیم گرفتیم که مهمونی رو تو یه شب تمومش

کنیم.مامانی گفت که تو دیگه نمیخواد دعوتشون کنی.من هر جفتشون و با هم میگم بیان.

 

مامانم هم کلی امشب سنگ تموم گذاشت براشون.بابا جونیم بساط کباب و به راه کرد.

حمید نقش دستیار و داشت.فاطی درست کردن دسر و تزیینات و به عهده گرفت.

دستش طلا.موس شکلات درست کرده بود با دسر موز و ژله رنگین کمان.


 

اول قرار بود که خوراک مرغ درست کنیم.اما یادمون افتاد که خالم دوست نداره.

مامانی یه قیمه توپ بار گذاشت.مرغاش و من سرخ کردم.عدس پلو رو هم مامان جونم

ردیف کرد.چون خالم و پدر شوهرم کشمش خیلی دوست دارن,نصف عدس پلو رو هم

کشمشی کردیم.همه چی عالی بود در حد تیم ملی. سوپ جو هم با مامانیم بود.

اینقد که خورده بودن دیگه واسه میوه جا نداشتن.(نیشخند)

 

الان که دارم فک میکنم میبینم من که کاری نکردم.پس چرا این همه خسته ام.

البته سالاد با من بود(نیشخند)

 

اخرش هم که طفلی ابجی بهار همه ظرف ها رو شست.شوکول هم شده بود نقل

مجلس و همه رو میخندوند.

خونه مامانیم اینا دو طبقه هستش.ما هم اونا رو بردیم طبقه بالا.چون هی بین دو طبقه

در رفت و امد بودیم به خاطر همین پاهام درد گرفته.

 

برادر شوهرم تا دو سال قشم باید باشه.مادر شوهرم هم قراره مسافرت یه سر

برن قشم تا از اونجا جهیزیه خواهر شوهرم و بیاره.

از مامانم اینا هم دعوت کردن که اگه خواستن برن,همه با هم برن.

حالا خدا کنه هر وقت اینا خواستن برن,به حمید هم مرخصی بدن و همه با هم بریم.

صد درصد خوش میگذره!

 

امروز هم نتونستم گوشی رو ببرم واسه تعمیر.اصلا وقت نکردم.

الان هم تو اتاق ابجی فاطی نشستم و دارم اپ میکنم.مامانی هم کنار من مشغول

خوردنه دسره.محمد و امیر  حسین و حسام هم افتادن به جون فاطی و اتاق و رو

سرشون گذاشتن. حمید داره هفت پادشاه و خواب میبینه.بابا جونم هم انگار خوابش

گرفته,چون هی داره از پایین داد میزنه که خانمی بیا بخوابیم.

 

منم برم دوش بگیرم و اینا رو بندازم از اتاق بیرون,تا هنوز سقف و نریختن رو سرمون.

 

حال میکنین واسه نظراتم تاییدیه گذاشتم(نیشخند)

 

[ ۱۳٩٠/۸/٢٢ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ سارا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سارا هستم.متولد 1364.شوهرم حمید پسرخالمه و یه پسر به اسم حسام دارم. asara_bestgirl2009
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed