قالب وبلاگ



ساحل ارامش
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

چند وقت پیشا یه قناری خوکشل داشتیم که یه روز حسام گیر داد که قفسش و

بزار پایین تا من نگاش کنم.

من هم قفس روگذاشتم پایین و رفتم از اتاق جارو برقی رو بیارم.

هنوز 5 ثانیه رد نشده بود که حسام اومد و گفت که بیا ببین قناری خوابش گرفته.

گرفت خوابید.

اومدم دیدم لنگایه قناری رو به هواست.

البته از دستایه پشت پرده خبر ندارم.

فقط اینکه حسام اومد و صدام کرد و گفت بدو بیا ببین قناری خوابیده!!

این از قناریمون.

بعد اون چون همچین ضرر خوردیم گفتیم بریم دوتا مرغ عشق بگیریم.

نتیجه اش این شد که هر کی می اومد خونمون سرسام میگرفت.

 

به خاطر اعصاب خودمون و بقیه رفتیم مرغ عشقامون و دادیم و سه تا فنچولک

خریدیم.

اخه!!!نازی!!!!اینقد اینا جیگر بودن.یه صداهایه مسخره ایی از خودشون در میاوردن.

 

اوایل ماه رمضون خونه همکار حمید دعوت بودیم.

اونا مرغ مینا داشتن.

مرغ میناشون اینقد باحال بود.

بیرون می اومد و رو سر همکار حمید مینشست و خیلی کارا میکرد.

همونجا من و حمید و جو گرفت  که بریم مرغ مینا بخریم.

 

این جو با ما بود تا امروزنیشخند

 

فنچ هارو بردیم دادیم و به جاش یه مرغ مینا خریدیم.

یعنی اینکه 110 هزار تومن پیاده شدیم.

خاک بر سرممممممممممممممممممم.الان که بهش فک میکنم جواب خالم و

چی بدم نمیدونم!!

اخه اونا واسه خرج کردن حساسن و من هر چی که بخوام بخرم باید جواب پس

بدم که چراااااااا ولخرجی میکنم.

البته الان که خودشون هم رفتن تو فاز ولخرجی دیگه با من کاری ندارننیشخند

اما خوب 110 هزار تومن رو پرنده دادن واسشون یکم سنگینه.

 

صاحب مغازه بهمون گفت که این مینا جونم بلده سوت بزنه و صدایه

گربه در بیاره.

ما هم از وقتی که اومدیم یا حمید گربه میشه یا من, بلکه این یه میو

نصفه بگه.اما از دیوار صدا شنیدین از این مرغ مینا هم صدا شنیدین!!

 ناگفته نماند که بازم صاحب مغازه گفت یه هفته زمان میبره تا باهاتون دوست

بشه.

حالا دم به دقیقه من و حمید داریم با این زبون بسته کار میکنیم و هی میگیم سلام.

بای.های. و از وقتی که به حسام گفتم یه وقت جلوش فوش ندی یاد میگیره

لابه لایه اسمهایی که حسام داره بهش یاد میده یه بیشرف هم در میرهنیشخند

 

در مورد اسمش هم نمیدونم رو چه حسابی و چه جوری اسمش شد شوکولخنده

همه چیش خوبه هااااااا.اما بیرون روی زیاد داره.نیشخندانگار که معده نداره.

شاید هم نداشته باشه.اخه همین که یکم غذا میخوره زود پی پی میکنه.نیشخند

 

این هم از شوکول ما

 

در مورد مهمونی مادر شوهر جانمان هم هرچی از من اصرار از اونا انکار که نه بابا.

نمیخواد دعوتی بگیری.زیر خرج می افتین.بابا گفته اصلااااااااااا.

طفلی ها خبر ندارن که زیر خرج افتادن یعنی چیچشمک

 

حالا احتمالا بعد از شب هایه احیا دست و پا بسته بیارمشون خونمون.

و صد البته که شوکول جانمان را در خانه همسایه حبس میگردانیم.

 

اما حمید گفت وااااااااااااااااااااااا

چه کاریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا دروغ بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگیم فنچ هارو دادیم و فقط 20 هزار تومن سر دادیماز خود راضی

 

اخر یکی بیایید و به این حمید جانمان بگویید که دروغ شما که دروغ ناک تر است.نیشخند

 

دلم لک زده برایه ادامه فیلم زنان سرسخت.و همچنین فیلم 90210.

اوفففف.خدا کنه بقیه اش زودتر بیاد.

 

به تازگی فهمیده ام که خواهر شوهر خواهرشوهرم شدیدددددددد فیس بوک

باز و وبلاگ گرد هستش.

و چند شب پیش با هم حسابی نت بازی کردن.

سخنم با خواهر شوهر خواهر شوهرم هست:جان مادرت اگر من را پیدا کردی لو نده.

از رمز دار نوشتن بدم میاد.

کاش منم اسم  تو وبلاگم نمینوشتم.خیلی تابلو شده وبلاگم.

نیدونم چیکار کنم.

 

منتظر حضور گرمتان هستیمنیشخند

 

بعدا نوشت: 28 مرداد سالگرد ازدواجمون بود.کلی با حمید یاد قدیما رو کردیملبخند

[ ۱۳٩٠/٦/٢ ] [ ۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ سارا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سارا هستم.متولد 1364.شوهرم حمید پسرخالمه و یه پسر به اسم حسام دارم. asara_bestgirl2009
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
RSS Feed